صفتAdjektiv

befriedigend

befriedigendbefriedigenderam befriedigendsten

معانی

• Seine Leistungen waren in diesem Semester nur befriedigend.عملکردِ او در این ترم فقط رضایت‌بخش بود.
• Er bekam in Mathematik die Note befriedigend.او در ریاضی نمره‌یِ «متوسط» گرفت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی