صفتAdjektiv
befriedigend
| befriedigend | befriedigender | am befriedigendsten |
معانی
1. رضایتبخش؛ که تا حدِ زیادی با انتظارات و استانداردهایِ کیفی مطابقت داردبیشتر▾
• Seine Leistungen waren in diesem Semester nur befriedigend.عملکردِ او در این ترم فقط رضایتبخش بود.
2. (در نظامِ نمرهدهیِ آلمان) نمرهیِ «متوسط»؛ سومین نمره از مقیاسِ ششنمرهایِ آلمانیبیشتر▾
• Er bekam in Mathematik die Note befriedigend.او در ریاضی نمرهیِ «متوسط» گرفت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
