bei
معانی
1. (مکان) نزدیکی؛ در نزدیکی یا همسایگی چیزی؛ نزدیکبیشتر▾
2. (مکان؛ با افراد و نهادها) در محل زندگی یا کار کسی یا جایی؛ نزد؛ دربیشتر▾
3. (با ضمیر بازتابی) همراه خود داشتن؛ در کنار خود؛ برای خودبیشتر▾
4. (تماس) گرفتن از جایی (با افعال گرفتن)بیشتر▾
5. (مجازی) در حوزهی اختیار یا ارتباط با کسی؛ نزد (با فعلها و صفتها)بیشتر▾
6. (رابطهی کلی) در مورد؛ از نظر؛ در خصوصبیشتر▾
7. (زمان) همزمانی؛ در حین؛ هنگامبیشتر▾
8. (شرایط و پیامد) در صورت؛ در هنگام (شرط)بیشتر▾
9. (علت و اغماض) با وجود؛ با توجه به؛ علیرغمبیشتر▾
10. (با sein؛ bei etw. sein) سرگرم کاری بودن؛ شکل ادامهدار (sein + beim + مصدر)بیشتر▾
11. (سوگند و تأکید) در عبارتهای سوگند؛ تأکید بر بزرگی تفاوت (bei weitem)بیشتر▾
معانی
1. (گفتاری، شمال آلمان) هممعنی dabei، hierbei، wobeiبیشتر▾
معانی
1. (قدیمی) حدود؛ تقریباً (پیش از عدد)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




