صفتAdjektiv
beifällig
| beifällig | beifälliger | am beifälligsten |
معانی
1. موافق و تأییدکننده (بهصورت اشاره یا حرکت).بیشتر▾
• Er nickte beifällig zu ihrem Vorschlag.او با تأیید به پیشنهاد او سر تکان داد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
