فعلVerb
belangen
[bəˈlaŋən]
معانی
1. (حقوقی) کسی را به دادگاه کشاندن، از او شکایت کردنbelangen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man wird den Schuldigen gerichtlich belangen.مقصر را قضایی تحت پیگرد قرار خواهند داد.
2. کسی یا چیزی را مسئول دانستن، پاسخگو کردنbelangen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man kann die Zeitung für die Unrichtigkeit der Nachricht belangen.میتوان روزنامه را بهخاطر نادرستی خبر پاسخگو کرد.
3. (قدیمی، اداری) در عبارت «چون به کسی/چیزی مربوط باشد»، مربوط بودن بهbelangen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Was ihn belangt, so muss man Rücksicht auf ihn nehmen.تا آنجا که به او مربوط میشود، باید ملاحظهی او را کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
