فعلVerb
beleben
معانی
1. دوباره به کسی یا چیزی جان بخشیدنbeleben+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man belebt den Ertrunkenen durch Atemübungen.با تمرینات تنفسی به فرد غرقشده جان دوباره میبخشند.
2. کسی یا چیزی را تحریک یا سرزنده کردنbeleben+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Der Bohnenkaffee belebte ihn.قهوه او را سرحال آورد.
3. با تنوع یا نکتهی جالب چیزی را زنده و جالب کردنbeleben+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man belebt den Unterrichtsstoff durch Beispiele.با مثالها مطالب درسی را جالب میکنند.
4. در جایی زیستن، آن را از موجودات زنده پُر کردنbeleben+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Das Meer ist von Milliarden kleiner Tierchen belebt.دریا از میلیاردها موجود ریز زنده پر است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
