فعلVerb

belegen

[bəˈleːgn̩]

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Man belegt den Fußboden mit Fliesen.کف را با کاشی می‌پوشانند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man belegt jemanden mit einer Strafe.کسی را به مجازاتی محکوم می‌کنند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Das Krankenhaus ist voll belegt.بیمارستان به طور کامل پر شده است.
پیشوندِ جدانشدنی
• Sie belegt den Sitzplatz mit einem Kleidungsstück.او با یک تکه لباس صندلی را برای خود نگه می‌دارد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man belegt eine Behauptung mit einem Schriftstück.ادعایی را با یک سند مکتوب ثابت می‌کنند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی