صفتAdjektiv

beleibt

beleibtbeleibteram beleibtesten

معانی

• Ein beleibter, untersetzter Herr saß am Tisch.مردی چاق و کوتاه‌قد پشت میز نشسته بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی