فعلVerb

bellen

[ˈbɛlən]

معانی

• Ein Hund hat laut und böse gebellt.سگی با صدای بلند و خشمگین پارس کرد.
• Der Befehlshaber bellte seine Kommandos.فرمانده دستوراتش را با صدای خشک فریاد زد.
• Es hustet, keucht und bellt.آدم سرفه می‌کند، نفس‌نفس می‌زند و می‌کوبد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی