فعلVerb

belohnen

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Die besten Schüler wurden mit einem Theaterbesuch belohnt.بهترین شاگردان با رفتن به تئاتر پاداش گرفتند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Seine Mühe wurde durch den Erfolg belohnt.زحمت او با موفقیت پاداش داده شد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی