فعلVerb

bemalen

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Man bemalt eine Säule.ستونی را رنگ‌آمیزی می‌کنند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Sie bemalt sich das Gesicht.او صورتش را آرایش می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی