فعلVerb
bemängeln
معانی
1. کاستی چیزی را یافتن و آن را انتقاد کردنbemängeln+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man bemängelt die Höhe der Ausgaben.از میزان هزینهها ایراد میگیرند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
