فعلVerb

bemerken

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Sie konnte alles sehen, ohne dass sie bemerkt wurde.او می‌توانست همه چیز را ببیند، بدون اینکه متوجهش شوند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Ich möchte bei dieser Gelegenheit bemerken, dass alles gut verlaufen ist.می‌خواهم به این بهانه بگویم که همه چیز خوب پیش رفته است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی