فعلVerb
bemühen
معانی
1-1. تلاش و کوشش کردنsich bemühenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Er bemüht sich ehrlich und nach Kräften.او صادقانه و با تمام توان خود تلاش میکند.
1-2. به کسی توجه و رسیدگی کردن، مراقب او بودنsich bemühenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Sie bemühte sich rührend um das Kind.او با دلسوزی از کودک نگهداری کرد.
1-3. تلاش کردن برای جذب یا بهدستآوردن دل کسیsich bemühenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Er war ein netter junger Mann, der sich sehr um sie bemühte.او مرد جوان مهربانی بود که خیلی سعی میکرد دل او را به دست آورد.
1-4. (رسمی) به جایی یا نزد کسی رفتنsich bemühenبیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Wollen Sie sich bitte ins Nebenzimmer bemühen.لطفاً به اتاق مجاور تشریف ببرید.
2. (رسمی) از کسی خواستن که کمک کند یا بیایدbemühen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Ich möchte die Damen nicht bemühen.نمیخواهم خانمها را به زحمت بیندازم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
