صفتAdjektiv
benachbart
معانی
1. مجاور و نزدیک به همبیشتر▾
• Ein benachbartes Land grenzt an Deutschland.یک کشور همسایه با آلمان هممرز است.
2. در همسایگی زندگیکنندهبیشتر▾
• Eine benachbarte Familie besuchte uns.یک خانوادهی همسایه به ما سر زد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
