صفتAdjektiv

benommen

[bəˈnɔmən]
benommenbenommeneram benommensten

معانی

• Er war vom Fieber ganz benommen.او از تب کاملاً بی‌حس شده بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی