صفتAdjektiv
bequem
| bequem | bequemer | am bequemsten |
معانی
1. دلپذیر و راحت؛ آسایشبخشبیشتر▾
• Ein bequemer Stuhl steht im Zimmer.یک صندلی راحت در اتاق قرار دارد.
2. بدون زحمت و بهسادگی انجامشوندهبیشتر▾
• Ich konnte alles bequem beobachten.میتوانستم همه چیز را بهراحتی مشاهده کنم.
3. (منفی) تنبل و کاهلبیشتر▾
• Er ist ein bequemer Mensch.او فرد تنبلی است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
