فعلVerb

berauben

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Man hat ihn überfallen und beraubt.به او حمله کردند و او را غارت کردند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Er wurde seiner gesamten Barschaft beraubt.او از تمام پول نقدش محروم شد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Der Schreck beraubte ihn der Sprache.شوک او را از توان سخن گفتن انداخت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی