فعلVerb
berauschen
معانی
1. کسی را مست و سرخوش کردنberauschen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Der Wein berauschte mich.شراب مرا سرخوش کرد.
2. از نوشیدن یا مصرف چیزی مست شدنberauschenan+dat.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Er hat sich Abend für Abend an schwerem Wein berauscht.او شببهشب با شراب سنگین مست میشد.
3. (استعاری) از احساس شادی یا خوشبختی سرشار و سرمست شدنberauschen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Das Glück berauscht sie.خوشبختی آنها را سرمست میکند.
4. (استعاری) از سخنان یا اندیشهای شیفته و مسحور شدنberauschenan+dat.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man berauscht sich an schönen Reden.از سخنان زیبا مسحور میشوند.
5. (استعاری) در امیدها و تصورات خیالی غرق شدنberauschenin+dat.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Wir berauschten uns in Hoffnungen und Illusionen.ما در امیدها و تصورات واهی غرق شدیم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
