فعلVerb

berauschen

معانی

پیشوندِ جدانشدنی
• Der Wein berauschte mich.شراب مرا سرخوش کرد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Er hat sich Abend für Abend an schwerem Wein berauscht.او شب‌به‌شب با شراب سنگین مست می‌شد.
پیشوندِ جدانشدنی
• Das Glück berauscht sie.خوشبختی آن‌ها را سرمست می‌کند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Man berauscht sich an schönen Reden.از سخنان زیبا مسحور می‌شوند.
پیشوندِ جدانشدنی
• Wir berauschten uns in Hoffnungen und Illusionen.ما در امیدها و تصورات واهی غرق شدیم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی