فعلVerb
berechnen
معانی
1. چیزی را از راه محاسبه و حساب تعیین کردنberechnen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Man berechnet die Kosten und Zinsen.هزینهها و بهرهها را محاسبه میکنند.
2. از کسی مبلغی برای چیزی دریافت کردن؛ صورتحساب کردنberechnen+dat./akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Er berechnete ihm keinen hohen Preis.او قیمت زیادی از او نگرفت.
3. (استعاری) از پیش با دقت چیزی را برای اثر خاصی طرحریزی کردنberechnen+akk.بیشتر▾
پیشوندِ جدانشدنی
• Das Auftreten des Schauspielers war ganz auf Wirkung berechnet.حضور بازیگر کاملاً برای تأثیرگذاری برنامهریزی شده بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
