صفتAdjektiv

beredt

beredtberedteram beredtesten

معانی

• Er trat mit beredten Worten für seinen Freund ein.او با کلامی رسا از دوستش دفاع کرد.
• Ihr Schweigen war beredt.سکوتش بسیار معنادار بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی