صفتAdjektiv
beritten
معانی
1. سوار بر اسب؛ اسبسواربیشتر▾
• Eine Abteilung berittener Polizei patrouillierte durch die Stadt.یک واحدِ پلیسِ سوار در شهر گشتزنی میکرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
