صفتAdjektiv

berüchtigt

berüchtigtberüchtigteram berüchtigtsten

معانی

• Der preußische Drill war wegen seines Stumpfsinns berüchtigt.تمریناتِ نظامیِ پروسی به‌دلیلِ کسل‌کننده‌بودنش به بدنامی معروف بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی