صفتAdjektiv
berückend
| berückend | berückender | am berückendsten |
معانی
1. بهشدت مسحورکننده و اغواگر؛ فریبندهبیشتر▾
• Mit berückendem Lächeln schaute sie zu ihm hin.او با لبخندی مسحورکننده به او نگاه کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
