صفتAdjektiv

beschaulich

[bəˈʃaʊ̯lɪç]
beschaulichbeschaulicheram beschaulichsten

معانی

• Er war ein beschaulicher Mensch.او انسانی درون‌نگر و متفکر بود.
• Der Roman hat einen beschaulichen Charakter.این رمان ماهیتی تأملی دارد.
• Er führte in Zurückgezogenheit ein beschauliches Leben.او در انزوا زندگیِ آرام و بی‌دغدغه‌ای داشت.
• Er trat einem beschaulichen Orden bei.او به یک فرقه‌ی رهبانیِ تعمقی پیوست.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی