صفتAdjektiv
beschaulich
[bəˈʃaʊ̯lɪç]
| beschaulich | beschaulicher | am beschaulichsten |
معانی
1. غرق در تفکر و دروننگربیشتر▾
• Er war ein beschaulicher Mensch.او انسانی دروننگر و متفکر بود.
2. متأمل، ناظربیشتر▾
• Der Roman hat einen beschaulichen Charakter.این رمان ماهیتی تأملی دارد.
3. آرام و بیشتاب؛ آسودهبیشتر▾
• Er führte in Zurückgezogenheit ein beschauliches Leben.او در انزوا زندگیِ آرام و بیدغدغهای داشت.
4. (دینی) متعلق به سلوکِ عرفانی و تعمقیبیشتر▾
• Er trat einem beschaulichen Orden bei.او به یک فرقهی رهبانیِ تعمقی پیوست.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
