صفتAdjektiv
bescheuert
| bescheuert | bescheuerter | am bescheuertesten |
معانی
1. (عامیانه) دیوانه یا نامتعادل از نظرِ ذهنیبیشتر▾
• Ich fand das bescheuert, aber das kam nicht gut an.من آن را احمقانه و دیوانهوار یافتم، اما خوب پذیرفته نشد.
2. (عامیانه) آزاردهنده یا ناخوشایندبیشتر▾
• Das mag bescheuert klingen, aber es wird der beste Rat sein.ممکن است احمقانه بهنظر برسد، اما این بهترین توصیه خواهد بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
