Bett
معانی
1. تخت؛ مبلی با تشک و پتو که در آن میخوابیم یا بیمار دراز میکشیمبیشتر▾
2. (عبارت ثابت؛ jmdn. aus dem Bett holen) کسی را از خواب بیدار کردنبیشتر▾
3. (برای حیوانات) جای خواب یا بستر نرم حیوانبیشتر▾
4. جای خواب برای اقامت؛ ظرفیت اسکان یک نفر برای یک یا چند شب (بهویژه بهعنوان آمار)بیشتر▾
5. تخت بیمارستان یا خانهی سالمندانبیشتر▾
6. تخت برای مسافر یا میهمان شبماندهبیشتر▾
7. (مجازی) تشک، بالش و پتو روی تخت؛ رختخواببیشتر▾
8. (عبارت ثابت؛ das Bett machen) رختخواب را مرتب کردنبیشتر▾
9. لحاف؛ پتو یا روتختی که با آن روی خود را میپوشانیم (هممعنی Bettdecke)بیشتر▾
10. (غالباً مجازی) رختخواب بهعنوان جای رابطهی زناشویی؛ بستربیشتر▾
11. (مجازی) سطح یا مادهای در زیر؛ بستربیشتر▾
12. بستر رودخانه یا جویبار؛ گودی طولانی که آب در آن جاری استبیشتر▾
13. (برای غذا) لایهای از مواد جانبی که غذا روی آن سرو میشودبیشتر▾
14. (هممعنی Nagelbett) بستر ناخنبیشتر▾
15. (مهندسی مکانیک) هممعنی Maschinenbett؛ پایهی ماشینبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




