صفتAdjektiv

bitter

[ˈbɪtɐ]
bitterbitterer/bittreram bittersten

معانی

• Das ist eine bittere Arznei.این یک داروی تلخ است.
• Das war eine bittere Erfahrung.این تجربه‌ای تلخ بود.
• Er machte eine bittere Bemerkung.او حرف گزنده‌ای زد.
• Der Mann wurde im Alter bitter.این مرد در پیری تلخ‌مزاج شد.
• Es war bitterer Ernst.جدی جدی بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی