صفتAdjektiv
bitter
[ˈbɪtɐ]
| bitter | bitterer/bittrer | am bittersten |
معانی
1. تلخ؛ دارای طعم تلخ مثل صفرا یا قهوهی بدون شکر؛ (شکلات) تلخبیشتر▾
• Das ist eine bittere Arznei.این یک داروی تلخ است.
2. (مجازی) دردناک، ناگوار؛ تلخ در معنی رنجآوربیشتر▾
• Das war eine bittere Erfahrung.این تجربهای تلخ بود.
3. (مجازی، ادبی) تند، گزنده؛ سخن یا لحن کنایهدار و تندبیشتر▾
• Er machte eine bittere Bemerkung.او حرف گزندهای زد.
4. (مجازی) دلشکسته، تلخزبان؛ کسی که از زندگی ناراضی و آزرده استبیشتر▾
• Der Mann wurde im Alter bitter.این مرد در پیری تلخمزاج شد.
5. (برای تأکید) بسیار، شدید؛ در ترکیب با برخی اسمها شدت را میرساندبیشتر▾
• Es war bitterer Ernst.جدی جدی بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
