اسمNomen

Blick

der / die

معانی

جمع: Blickeملکی: Blick(e)s
• Ihr Blick traf ihn.نگاه او به او افتاد.
جمع: Blickeملکی: Blick(e)s
• Ein flüchtiger Blick genügt mir, und ich weiß Bescheid.یک نگاه گذرا برایم کافی است و می‌فهمم چه خبر است.
جمع: Blickeملکی: Blick(e)s
• Der Blick aus meinem Fenster geht direkt aufs Meer.منظره‌ی پنجره‌ی من مستقیماً رو به دریاست.
جمع: Blickeملکی: Blick(e)s
• In seinem Blick lag Offenheit.در نگاهش صراحت موج می‌زد.
جمع: Blickeملکی: Blick(e)s
• Sie hat einen praktischen Blick.او بصیرتی عملی دارد.
• Der Angler fing eine Blick im Fluss.ماهی‌گیر در رودخانه یک سفیدماهی گرفت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی