صفتAdjektiv

eigen

eigen—am eigensten

معانی

• Seine eigene Mutter hätte ihn so nicht wiedererkannt.حتی مادرِ خودش هم او را این‌طور نمی‌شناخت.
• Man erkennt ihn sofort an der ihm eigenen Ausdrucksweise.او را بلافاصله از شیوهٔ بیانِ ویژه‌اش می‌شناسند.
• Es ist ein eigenes Ding um Jugendfreundschaften.دوستی‌های جوانی چیز عجیبی است.
• Er ist sehr eigen in seinen Sachen.او دربارهٔ وسایلش خیلی وسواس دارد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی