صفتAdjektiv
eigen
| eigen | — | am eigensten |
معانی
1. شخصی، متعلق به خودِ کسیبیشتر▾
• Seine eigene Mutter hätte ihn so nicht wiedererkannt.حتی مادرِ خودش هم او را اینطور نمیشناخت.
2. ویژه، مخصوصِ کسی (بیانگر خصلت)بیشتر▾
• Man erkennt ihn sofort an der ihm eigenen Ausdrucksweise.او را بلافاصله از شیوهٔ بیانِ ویژهاش میشناسند.
3. عجیب، غریببیشتر▾
• Es ist ein eigenes Ding um Jugendfreundschaften.دوستیهای جوانی چیز عجیبی است.
4. (منطقهای) وسواسی، سختگیربیشتر▾
• Er ist sehr eigen in seinen Sachen.او دربارهٔ وسایلش خیلی وسواس دارد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
