1صفتAdjektiv
einfach
[ˈaɪ̯nfaχ]
| einfach | einfacher | am einfachsten |
معانی
1. تک، یکبار (نه چندگانه؛ مثلاً در «einfache Fahrt»)بیشتر▾
• Ein einfacher Knoten hält das nicht.یک گرهٔ ساده این را نگه نمیدارد.
2. ساده، بیپیرایه (بدون تجمل)بیشتر▾
• Sie trägt einfache Kleidung.او لباس ساده میپوشد.
3. بیپیچیدگی، سادهبیشتر▾
• Das ist ein einfacher Hebel.این یک اهرمِ ساده است.
4. آسان، بیدردسربیشتر▾
• Das ist gar nicht so einfach.این اصلاً آنقدر آسان نیست.
2
پارتیکلPartikel
[ˈaɪ̯nfaχ]
معانی
1. (گفتاری، تشدیدی) واقعاً، بهسادگی (بدون معنای مستقل)بیشتر▾
ناتکیهدار و تأکیدی؛ برای تقویت گفته به کار میرود و مرتبهای از معنی ندارد.
• Das wäre einfach wunderbar.این واقعاً شگفتانگیز میبود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
