einmal
معانی
1. یک بار؛ فقط یک بار، نه چندباربیشتر▾
2. (گفتاری) ناگهان (auf einmal)بیشتر▾
3. (تکرار) بارها و بارها (einmal übers andere)بیشتر▾
4. باز هم؛ یک بار دیگر (einmal mehr)بیشتر▾
5. همزمان؛ یکجا (auf einmal)بیشتر▾
6. روزی؛ در زمانی نامعلومبیشتر▾
7. (مقایسه) دو برابر (noch einmal so … wie)بیشتر▾
8. (واژهیِ تأکیدی، بیتکیه) دیگر؛ چنین است دیگر (nun einmal)بیشتر▾
9. (واژهیِ تأکیدی) نخست؛ ابتدا (erst einmal)بیشتر▾
10. (واژهیِ تأکیدی) باز هم (wieder einmal)بیشتر▾
11. حتی؛ (در نفی) حتی … نه (nicht einmal)بیشتر▾
12. (گفتاری) تقویتِ امر؛ (در جملات امری) لطفاًبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
