قید زمانTemporaladverb

einmal

معانی

• er hat bisher erst ein Mal angerufenاو تا کنون فقط یک بار تماس گرفته است.
• auf einmal stand er vor mirناگهان جلوی من ایستاد.
• einmal übers andre fiel er hinاو بارها و بارها زمین خورد.
• einmal mehr hat sich gezeigt, dass …یک بار دیگر ثابت شد که …
• alle Gäste kamen auf einmalهمه‌یِ مهمانان با هم آمدند.
• es war einmal ein Königروزی روزگاری پادشاهی بود.
• dieses Stück Stoff ist noch einmal so lang wie jenesاین تکه پارچه دو برابرِ آن یکی بلند است.
• die Lage ist nun einmal soوضع دیگر این‌گونه است.
• wir wollen uns erst einmal die Hände waschenما می‌خواهیم نخست دست‌هایمان را بشوییم.
• wieder einmal stand das Weihnachtsfest vor der Türباز هم کریسمس نزدیک شده بود.
• nicht einmal an seine Mutter hat er geschriebenاو حتی به مادرش هم ننوشته است.
• komm doch einmal her!بیا اینجا دیگر!

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی