صفتAdjektiv

europäisch

[ɔɪ̯ʀoˈpɛːɪʃ]
europäischeuropäischeram europäischsten

معانی

• Insgesamt entwickelten sich die europäischen Börsen weniger gut als der US-Aktienmarkt.به‌طورِ کلی، بورس‌هایِ اروپایی نسبت به بازارِ سهامِ آمریکا عملکردِ ضعیف‌تری داشتند.
• Boston zählt zu den europäischsten Städten in Nordamerika mit kopfsteingepflasterten Straßen.بوستون با خیابان‌هایِ سنگ‌فرش‌شده، یکی از اروپایی‌ترین شهرهایِ آمریکایِ شمالی به‌شمار می‌رود.
• Ein Wahlkampf auf europäischer Ebene funktioniert anders als auf staatlicher Ebene.یک کارزارِ انتخاباتی در سطحِ اروپایی، متفاوت از سطحِ ملی عمل می‌کند.
• Auf Grundlage des europäischen Gedankens kann man erwarten, dass Staaten gemeinsam Lösungen finden.بر پایه‌یِ اندیشه‌یِ اروپایی، می‌توان انتظار داشت که کشورها راه‌حل‌ها را مشترکاً بیابند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی