fahren
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| bin gefahren | fuhr | fahre | ich |
| bist gefahren | fuhrst | fährst | du |
| ist gefahren | fuhr | fährt | er/sie/es |
| sind gefahren | fuhren | fahren | wir |
| seid gefahren | fuhrt | fahrt | ihr |
| sind gefahren | fuhren | fahren | sie/Sie |
معانی
1. (وسیلهای نقلیه) حرکت کردن، رفتن (با نیروی محرکه، غلتان یا لغزان)fahrenintransitivبیشتر▾
2. (شخص) با وسیلهٔ نقلیه رفتن، سفر کردنfahrenmit+dat.بیشتر▾
3. (کنایی، گفتاری) دو جانبه بازی کردن (دو وفاداری یا دو مسیرِ همزمان را دنبال کردن)fahrenintransitivبیشتر▾
4. (خودرو و مانند آن را) راندن، هدایت کردنfahren+akk.بیشتر▾
5. (بار یا کسی را) با وسیلهٔ نقلیه حمل کردنfahren+akk.بیشتر▾
6. (شیفت کاری) انجام دادنfahren+akk.بیشتر▾
7. (دستگاه فنی را) راه انداختن و به کار گرفتنfahren+akk.بیشتر▾
8. (برنامهٔ رادیو و تلویزیون را) پخش کردنfahren+akk.بیشتر▾
9. (از حالت سکون) ناگهان در جهتی حرکت کردن (پریدن، فرو رفتن و مانند آن)fahrenintransitivبیشتر▾
10. (جسمی) به درون چیزی فرو رفتن (برای ابزار و اشیای نافذ)fahrenintransitivبیشتر▾
11. (گفتاری) خوب یا بد از چیزی نتیجه گرفتنfahrenmit+dat.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
