اسمNomen
Fahrkarte
die/[ˈfaːɐ̯kaʁtə]
جمع: Fahrkarten
ملکی: Fahrkarte
معانی
1. بلیت (سندی که اجازهٔ استفاده از حملونقل عمومی را برای یک سفر یا در بازهٔ زمانی مشخص میدهد)بیشتر▾
• Ein Fahrgast konnte keine Fahrkarte vorzeigen.یک مسافر نتوانست بلیت نشان دهد.
2. بلیت (کارت یا ژتون کوچکِ مجوزِ استفاده از وسایل شهربازی)بیشتر▾
• Für die Fahrgeschäfte braucht man Fahrkarten.برای وسایل بازیِ شهربازی بلیت لازم است.
3. (اصطلاح ورزشی، کنایی) تیر یا پرتابِ خطا که به هدف نمیخورد و امتیازی نداردبیشتر▾
• Beim Stehendschießen leistete sich der Athlet keine Fahrkarte.ورزشکار در تیراندازیِ ایستاده حتی یک تیرِ خطا نزد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
