اسمNomen

Fahrkarte

die/[ˈfaːɐ̯kaʁtə]
جمع: Fahrkarten
ملکی: Fahrkarte

معانی

• Ein Fahrgast konnte keine Fahrkarte vorzeigen.یک مسافر نتوانست بلیت نشان دهد.
• Für die Fahrgeschäfte braucht man Fahrkarten.برای وسایل بازیِ شهربازی بلیت لازم است.
• Beim Stehendschießen leistete sich der Athlet keine Fahrkarte.ورزشکار در تیراندازیِ ایستاده حتی یک تیرِ خطا نزد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی