اسمNomen
Familie
die/[faˈmiːli̯ə]
جمع: Familien
ملکی: der Familie
معانی
1. خانواده (شکلِ خصوصیِ زندگیِ مشترکِ والدین و فرزندان یا خویشان)بیشتر▾
• Auch von 7,50 Euro Mindestlohn kann man keine Familie ernähren.حتی با حداقل دستمزدِ ۷٫۵۰ یورو هم نمیشود خانوادهای را نان داد.
2. خاندان، تبار، دودمان (گروهی از خویشاوندان با نیای مشترک)بیشتر▾
• Er ist der letzte Spross dieser Familie.او آخرین فرزندِ این خاندان است.
3. (استعاری) جمعِ صمیمی و نزدیک که مانندِ خانواده باشدبیشتر▾
• Die ganze Belegschaft ist dadurch zu einer kleinen Familie zusammengewachsen.به این ترتیب کلِ کارکنان به یک خانوادهیِ کوچک تبدیل شدند.
4. (زیستشناسی) تیره، خانواده (ردهیِ طبقهبندیِ گیاهان و جانوران)بیشتر▾
• Der Wasserschierling aus der Familie der Doldenblütler ist eine der giftigsten Pflanzen.شوکرانِ آبی از تیرهیِ چتریان یکی از سمیترین گیاهان است.
5. (استعاری) گروهی از محصولاتِ همردیف و همطراحیبیشتر▾
• Die Firma bringt eine ganze Familie kleiner Geräte auf den Markt.این شرکت یک سری کاملِ دستگاههایِ کوچک را به بازار عرضه میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
