اسمNomen

Familie

die/[faˈmiːli̯ə]
جمع: Familien
ملکی: der Familie

معانی

• Auch von 7,50 Euro Mindestlohn kann man keine Familie ernähren.حتی با حداقل دستمزدِ ۷٫۵۰ یورو هم نمی‌شود خانواده‌ای را نان داد.
• Er ist der letzte Spross dieser Familie.او آخرین فرزندِ این خاندان است.
• Die ganze Belegschaft ist dadurch zu einer kleinen Familie zusammengewachsen.به این ترتیب کلِ کارکنان به یک خانواده‌یِ کوچک تبدیل شدند.
• Der Wasserschierling aus der Familie der Doldenblütler ist eine der giftigsten Pflanzen.شوکرانِ آبی از تیره‌یِ چتریان یکی از سمی‌ترین گیاهان است.
• Die Firma bringt eine ganze Familie kleiner Geräte auf den Markt.این شرکت یک سری کاملِ دستگاه‌هایِ کوچک را به بازار عرضه می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی