Farbe
معانی
1. رنگ؛ پدیدهای که پرتوهای نوری با طول موج معین در چشم پدید میآورندبیشتر▾
2. رنگ؛ مادهی رنگکنندهبیشتر▾
3. رنگی بودن؛ در برابر سفید و سیاهبیشتر▾
4. رنگ چهره؛ رنگورو (مثلاً سالم یا پریده)بیشتر▾
5. (نماد مفهوم) رنگ نمادین یک مفهومبیشتر▾
6. (ورقبازی) خال؛ هر یک از چهار ردیف ورقهابیشتر▾
7. (نماد ملی) رنگهای یک کشور؛ بیشتر جمعبیشتر▾
8. (نماد حزبی) رنگ حزب؛ die Farbe wechseln: حزب عوض کردنبیشتر▾
9. (نماد گروه) رنگهای یک انجمن، تیم یا گروه؛ بیشتر جمعبیشتر▾
10. (مجازی) چیز تازه؛ نمود و جلوهای نوبیشتر▾
11. (مجازی) نیروی بیان؛ رنگ و جلوه در بیان یا نوشتهبیشتر▾
12. (مجازی) جان، زندگی، شوربیشتر▾
13. (موسیقی) رنگ صدا؛ طنین ساز (Klangfarbe)بیشتر▾
14. (کنایی، منسوخ) Farbe halten: وفادار و ثابتقدم ماندنبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
