صفتAdjektiv
frei
[fʀaɪ̯]
| frei | freier | am freiesten |
معانی
1. آزاد؛ مستقل، بدونِ وابستگی یا محدودیتِ سیاسی/شخصیبیشتر▾
• Nach der Revolution war das Land endlich frei.پس از انقلاب، سرانجام کشور آزاد شد.
2. خالی، بدونِ اشغال؛ در دسترس برایِ استفادهبیشتر▾
• Ist dieser Platz noch frei?آیا این صندلی هنوز خالی است؟
3. رایگان؛ بدونِ هزینهبیشتر▾
• Der Eintritt ist heute frei.امروز ورود رایگان است.
4. بدونِ مانع؛ باز و قابلِ عبوربیشتر▾
• Die Straße ist wieder frei.خیابان دوباره باز است.
5. معاف، فارغ (از چیزِ خاصی)؛ بدونِ وجودِ آنبیشتر▾
• Das Produkt ist frei von Zucker.این محصول عاری از قند است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
