صفتAdjektiv

frei

[fʀaɪ̯]
freifreieram freiesten

معانی

• Nach der Revolution war das Land endlich frei.پس از انقلاب، سرانجام کشور آزاد شد.
• Ist dieser Platz noch frei?آیا این صندلی هنوز خالی است؟
• Der Eintritt ist heute frei.امروز ورود رایگان است.
• Die Straße ist wieder frei.خیابان دوباره باز است.
• Das Produkt ist frei von Zucker.این محصول عاری از قند است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی