اسمNomen

Freundin

die/[ˈfʀɔɪ̯ndɪn]
جمع: Freundinnen
ملکی: der Freundin

معانی

• Meine allerbeste Freundin ist mit mir in den Kindergarten gegangen.بهترین دوستِ من با من به مهدکودک می‌رفت.
• Von seiner Freundin hat er sich inzwischen getrennt.او در این فاصله از دوست‌دخترش جدا شده است.
• Ich bin eine große Freundin der Meinungs- und der Protestfreiheit.من هوادارِ بزرگِ آزادیِ بیان و آزادیِ اعتراض هستم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی