اسمNomen

Führung

die
جمع: Führungen
ملکی: Führung

معانی

• Er übernahm die politische Führung.او رهبری سیاسی را به دست گرفت.
• Diese Partei hat eine kollektive Führung.این حزب رهبری جمعی دارد.
• Dem jungen Mann fehlt die feste Führung.جوان به راهنمایی استوار نیاز دارد.
• Vom Kraftfahrer wird die verkehrssichere Führung eines Kraftfahrzeuges verlangt.از راننده هدایت ایمن خودرو انتظار می‌رود.
• Durch dieses Tor ist die Mannschaft in Führung gegangen.با این گل تیم پیش افتاد.
• Die nächste Führung durch die Ausstellung findet am Sonntag statt.تور راهنمایی‌شده‌ی بعدی نمایشگاه یکشنبه برگزار می‌شود.
• Die Führung des Klassenbuches ist Pflicht eines Schülers.نگهداری دفتر کلاس وظیفه‌ی یک دانش‌آموز است.
• Er ist zur Führung des Titels berechtigt.او حق استفاده از این عنوان را دارد.
• Die geschickte Führung des Geigenbogens beeindruckte das Publikum.استفاده‌ی ماهرانه از آرشه تماشاگران را تحت تأثیر قرار داد.
• Er ist wegen guter Führung vorzeitig aus der Haft entlassen worden.او به‌خاطر حسن رفتار زودتر از زندان آزاد شد.
• Die Führung des Hebels sorgt für eine gerade Bewegung.راهنمای اهرم حرکتی مستقیم را تضمین می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی