اسمNomen
Fuß
der/[fuːs]
جمع: Füße
ملکی: Fußes
معانی
1. پا (پایینترین بخشِ پا، از مچ تا انگشتان؛ در حیوانات پایینتر از آخرین مفصل)بیشتر▾
• Mir tut der linke Fuß weh.پای چپم درد میکند.
2. پا (کلِ عضو، در حیواناتِ کوتاهپا)بیشتر▾
• Der Dackel hat kurze Füße.تکسِ سگ پاهای کوتاهی دارد.
3. پایه (بخش زیرینِ اشیا مانند مبل و ابزار و ساختمان)بیشتر▾
• Der Tisch hat vier Füße.میز چهار پایه دارد.
4. (در عروض) واحدِ وزنی؛ توالیِ هجاهای کوتاه و بلندبیشتر▾
• Der Vers besteht aus fünf Füßen.این بیت از پنج پایه تشکیل شده است.
5. فوت (واحد قدیمیِ طول، حدود ۳۰ سانتیمتر؛ بسته به منطقه متفاوت)بیشتر▾
• Die Mauer war zehn Fuß hoch.دیوار ده فوت ارتفاع داشت.
6. پای جوراب (بخشِ پایِ جوراب، گفتاری)بیشتر▾
• Der Fuß der Socke hat ein Loch.پای جوراب سوراخ شده است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
