Haar
معانی
1. تارِ مو، یک رشته مو (ساختاری نخمانند و انعطافپذیر از کراتین که در پوستِ انسان و پستانداران ریشه دارد)بیشتر▾
2. (مجازی) «an einem Haar hängen»: در معرضِ خطرِ جدی بودنبیشتر▾
3. (اصطلاح) «aufs Haar»: دقیقاً، بهطورِ کاملاً یکسانبیشتر▾
4. مو (کلِ پوششِ مویی بر بخشی از بدن، مانندِ مویِ سر یا ریش)بیشتر▾
5. پشم، کرک، خزِ پستاندارانبیشتر▾
6. (گیاهشناسی) کرک و ساختارِ مومانندِ روی گیاهبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
