halten
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gehalten | hielt | halte | ich |
| hast gehalten | hieltst | hältst | du |
| hat gehalten | hielt | hält | er/sie/es |
| haben gehalten | hielten | halten | wir |
| habt gehalten | hieltet | haltet | ihr |
| haben gehalten | hielten | halten | sie/Sie |
معانی
1. نگه داشتن، گرفتن (با دست)halten+akk.بیشتر▾
2. نگه داشتن، تاب آوردن (از افتادن جلوگیری کردن)halten+akk.بیشتر▾
3. بازداشتن، نگه داشتن (از رفتن)halten+akk.بیشتر▾
4. ایستادن، توقف کردنhaltenintransitivبیشتر▾
5. وفا کردن (به قول، قانون و مانند آن)halten+akk.بیشتر▾
6. برگزار کردن، ایراد کردنhalten+akk.بیشتر▾
7-1. (با sich) دوام آوردن، پایدار ماندنsich haltenبیشتر▾
7-2. (با sich) نگه داشتن (جانوری و مانند آن)sich halten+akk.بیشتر▾
7-3. (با sich) در جهتی ماندن (مثلاً سمتِ راست)sich haltenبیشتر▾
8. پایداری کردن، حفظ کردن (موقعیت)halten+akk.بیشتر▾
9. (کسی یا چیزی را) بهشمار آوردن، پنداشتنhaltenfür+akk.بیشتر▾
10. (با کسی) رفتار کردن، نگهداری کردنhalten+akk.بیشتر▾
11. شیوه و رسمی را دنبال کردنhalten+akk.بیشتر▾
12. (سبک و طرح) پرداختهشده بودنhaltenin+dat.بیشتر▾
13. طرف کسی را گرفتن، حمایت کردنhaltenzu+dat.بیشتر▾
14. اهمیت دادن (به چیزی)haltenauf+akk.بیشتر▾
15. (رسمی) ملزم بودن به چیزیhaltenintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
