اسمNomen

Kopf

der/[kɔpf]
جمع: Köpfe
ملکی: des Kopf(e)s

معانی

• Der Vater hat das Baby auf seinen Schoß genommen und streichelt ihm über den Kopf.پدر کودک را روی دامنش گرفته و سرِ او را نوازش می‌کند.
• Er hat einen Kopf voller dunkler Locken.او سری پر از فرهایِ تیره دارد.
• Er kann gut im Kopf rechnen.او خوب ذهنی حساب می‌کند.
• Sie hat in der Krise einen kühlen Kopf bewahrt.او در بحران خونسردی‌اش را حفظ کرد.
• Sie ist der klügste Kopf in unserem Team.او باهوش‌ترین فردِ تیمِ ماست.
• Die Herde zählt fünfzig Kopf.گله پنجاه رأس دارد.
• Der Kopf des Nagels ist abgebrochen.سرِ میخ شکسته است.
• Er gilt als der Kopf der Bewegung.او را مغزِ جنبش می‌دانند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی