Kopf
معانی
1. سر (بالاترین یا جلوترین بخشِ بدنِ انسان و جانوران که مغز و چشمها در آن قرار دارند)بیشتر▾
2. (مجازی) موی سر؛ برایِ توصیفِ رنگ یا نوعِ مو یا نداشتنِ مو بر سرِ کسیبیشتر▾
3. (مجازی) ذهن و توانِ فکری (توانِ حلِ مسئله، بهیادآوردن و غیره)بیشتر▾
4. (مجازی) خونسردی و توانِ حفظِ آرامش یا پافشاری بر خواستهبیشتر▾
5. (مجازی) فرد، شخص (با تواناییِ ذهنی یا ویژگیهایِ شخصیتیِ برجسته)بیشتر▾
6. (مجازی) نفر، رأس (برایِ شمارشِ افراد یا حیوانات)بیشتر▾
7. (مجازی) هر چیزی که از نظرِ شکل شبیهِ سر باشد (مانندِ گوییِ کلم یا کاهو، کلاهکِ قارچ، سرِ میخ و پیچ، سرِ ابزار، سرنامه یا سرصفحه، سرِ پل، سرِ میز و رویِ سکه)بیشتر▾
8. (مجازی) یکی از مهمترین افرادی که چیزی را رهبری یا شکل میدهندبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
