اسمNomen

Kunde

der / die/[ˈkʊndə]

معانی

جمع: Kundenملکی: Kunden
• Die Verkäuferin fragt den Kunden nach seinen Wünschen.فروشنده از مشتری می‌پرسد چه می‌خواهد.
جمع: Kundenملکی: Kunden
• Das ist ein ganz schlauer Kunde.او آدم بسیار حقه‌بازی است.
جمع: Kundenملکی: Kunden
• Ohne Papiere rennt der dümmste deutsche Kunde nicht mehr durch die Welt!بدون مدارک دیگر حتی نادان‌ترین دوره‌گرد آلمانی هم در دنیا پرسه نمی‌زند!
جمع: Kundenملکی: Kunde
• Hier erreichte ihn die Kunde vom Tode J. S. Bachs.در اینجا خبر مرگ ی. س. باخ به او رسید.
جمع: Kundenملکی: Kunde
• Der Bäcker hat eine treue Kunde.نانوا مشتریان وفاداری دارد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی