صفتAdjektiv
kurz
| kurz | kürzer | am kürzesten |
معانی
1. (مکانی) کوتاه (با طولِ کم)بیشتر▾
• Sie trägt kurze Haare.او موی کوتاه دارد.
2. (مکانی) نزدیک، با فاصلهیِ کمبیشتر▾
• Sie trafen sich kurz vor dem Bahnhof.آنها درست پیشِ ایستگاه یکدیگر را دیدند.
3. (محاورهای، مجازی) «kurz angebunden»: کمحرف، بدخلق در پاسخدادنبیشتر▾
• Er antwortet immer kurz angebunden.او همیشه کوتاه و بیحوصله پاسخ میدهد.
4. (آشپزی) بهاختصار، مدتِ کوتاه (پخته)بیشتر▾
• Das Fleisch ist kurz gekocht.گوشت کوتاهمدت پخته شده است.
5. (زمانی) کوتاهمدت، مدتِ کوتاهبیشتر▾
• Wir machten eine kurze Pause.ما یک استراحتِ کوتاه کردیم.
6. (زمانی) فاصلهیِ زمانیِ کوتاه (درست پیش یا پس از)بیشتر▾
• Er rief kurz vor sieben Uhr an.او کمی پیش از ساعتِ هفت تماس گرفت.
7. (مجازی) تند و سریع؛ فشرده و مختصربیشتر▾
• Er fasste das Ergebnis kurz zusammen.او نتیجه را بهاختصار خلاصه کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
