Leben
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gelebt | lebte | lebe | ich |
| hast gelebt | lebtest | lebst | du |
| hat gelebt | lebte | lebt | er/sie/es |
| haben gelebt | lebten | leben | wir |
| habt gelebt | lebtet | lebt | ihr |
| haben gelebt | lebten | leben | sie/Sie |
معانی
1. زندگی کردن، به شیوهای خاص زیستنLebenintransitivبیشتر▾
2. زنده بودن، مرده نبودنLebenintransitivبیشتر▾
3. گذران کردن، امرارِ معاش کردن (از چیزی)Lebenvon+dat.بیشتر▾
4. ساکن بودن، اقامت داشتنLebenintransitivبیشتر▾
5. (ادبی) در یادها ماندن، جاودانه بودنLebenintransitivبیشتر▾
6. (ادبی) خود را وقفِ کسی یا چیزی کردن؛ برایِ کسی یا چیزی زیستنLebenfür+akk.بیشتر▾
7. (گذران کردن) تجربه کردن و بهکار بستن؛ اصولی را در عمل زیستنLeben+akk.بیشتر▾
معانی
1. زندگی، هستیِ جسمی؛ وجودِ موجودِ زندهبیشتر▾
2. عمر، مدتِ زندگیبیشتر▾
3. شیوهیِ زندگیِ فردبیشتر▾
4. واقعیتِ اجتماعی، زندگیِ روزمره در جهانِ واقعیبیشتر▾
5. جنبوجوش، سرزندگیِ پرتکاپوبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
