اسمNomen
Pass
der/[pas]
معانی
1. گذرنامه، پاسپورت (سندِ صادرشده از سوی دولت برای احرازِ هویتِ مسافرانِ خارج از کشور)der Passبیشتر▾
جمع: Pässeملکی: Passes
• Er hat einen neuen Pass beantragt.او برای گذرنامهی جدید درخواست داد.
2. گردنه (گذرگاهِ تنگ در کوهستان)der Passبیشتر▾
جمع: Pässeملکی: Passes
• Wir müssen noch einen Pass überqueren.ما هنوز باید از یک گردنه عبور کنیم.
3. (فوتبال) پاس (ارسالِ دقیق و معمولاً کوتاهِ توپ)der Passبیشتر▾
جمع: Pässeملکی: Passes
• Es gab keine unnötigen Dribbeleien, sondern schnelle, präzise Pässe.دریبلهای بیمورد وجود نداشت؛ پاسهای سریع و دقیق بود.
4. (جانورشناسی) راهرفتنِ پاسگام (نوعی شیوهی راهرفتنِ جانوران که دو پای همسو همزمان حرکت میکنند)der Passبیشتر▾
جمع: Pässeملکی: Passes
• Das Kamel geht im Pass.شتر پاسگام راه میرود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
