اسمNomen

Pass

der/[pas]

معانی

جمع: Pässeملکی: Passes
• Er hat einen neuen Pass beantragt.او برای گذرنامه‌ی جدید درخواست داد.
جمع: Pässeملکی: Passes
• Wir müssen noch einen Pass überqueren.ما هنوز باید از یک گردنه عبور کنیم.
جمع: Pässeملکی: Passes
• Es gab keine unnötigen Dribbeleien, sondern schnelle, präzise Pässe.دریبل‌های بی‌مورد وجود نداشت؛ پاس‌های سریع و دقیق بود.
جمع: Pässeملکی: Passes
• Das Kamel geht im Pass.شتر پاس‌گام راه می‌رود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی