Platz
معانی
1. میدان، فضای باز بزرگ (فضای باز و محدودشده با کاربردی مشخص)بیشتر▾
2. شهر، محل (در زبان بازرگانی: شهر یا ناحیهای که کسبوکاری در آن قرار دارد)بیشتر▾
3. جا، فضای در دسترس (فضایی که میتواند چیزی یا کسی را در خود جا دهد)بیشتر▾
4. جای (مکانی که برای ماندنِ کسی یا چیزی مناسب یا تعیینشده است)بیشتر▾
5. صندلی، جای نشستنبیشتر▾
6. جا، سهمیه (جای خالیِ تضمینکنندهٔ شرکت در چیزی)بیشتر▾
7. رتبه، مقام (در مسابقه یا ردیفبندی)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
