اسمNomen
Praxis
die/[ˈpʀaksɪs]
جمع: Praxen
ملکی: der Praxis
معانی
1. (در برابرِ نظریه) بهکار بستنِ اندیشهها و نظریهها در عمل و واقعیت، کاربردبیشتر▾
• In der Praxis zeigt sich, ob eine Theorie richtig ist.در عمل روشن میشود که یک نظریه درست است یا نه.
2. تجربهیِ کاری، سابقهیِ عملیبیشتر▾
• Ihm fehlt Praxis.او تجربهیِ عملی ندارد.
3. شیوهیِ عمل، روش و رویهیِ معمولبیشتر▾
• Die gerichtliche Praxis weicht in diesem Punkt von der Theorie ab.رویهیِ قضایی در این مورد با نظریه تفاوت دارد.
4. مطب، دفترِ کار (قلمروِ فعالیت و اتاقهایِ یک پزشک یا وکیل)بیشتر▾
• Sie hat letztes Jahr eine eigene Praxis eröffnet.او سالِ گذشته مطبِ شخصیِ خود را گشود.
5. (محاورهای) ساعتِ پذیرشِ بیمار یا موکل نزدِ پزشک یا وکیلبیشتر▾
• Ich habe heute Praxis.من امروز ساعتِ پذیرش (مطب) دارم.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
