صفتAdjektiv
pünktlich
[ˈpʏŋktlɪç]
| pünktlich | pünktlicher | am pünktlichsten |
معانی
1. بهموقع، سر وقت؛ در زمان تعیینشده یا قرارگذاشتهشده، دقیقاً بهموقعبیشتر▾
• Der Zug war pünktlich in Leipzig.قطار بهموقع در لایپزیگ بود.
2. (منسوخشونده) وظیفهشناس، دقیقبیشتر▾
• Der Schwiegersohn war pünktlich, was getrunken wurde, wurde auch bar bezahlt.داماد دقیق بود؛ هر آنچه نوشیده میشد نقداً پرداخت میشد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
